روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
39
رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )
ساعتى از هستى واجد « 1 » شود . ساعتى از خم التباس رنگرزى كند و جامههاى ملامت به رنگ خدعت « 2 » بيرون آورد . ساعتى در خوف محترق شود . ساعتى به حسن « 3 » رجاء زنده گردد . ساعتى در روى يار بخندد و ساعتى در روى « 4 » يار بگريد . ساعتى به بحر قدوسى سر فروبرد و به پيراهن « 5 » سبوحى ملتبس شود و آستين و دامن ربوبيت از غبار عبوديت بيفشاند و در شهر خدايى « 6 » به نطق « 7 » عزت الوهيت دعوى كند . ساعتى از خود فنا شود و از فنا فانى گردد . ساعتى از خوف برى شود و به حق باقى شود . ساعتى رياح اسرار از راه قرب قرب به دو بوى دوست آورد . و او در جهان صورت به رقص و بيت و سماع درآيد ، و عالم سفلى را به شمشير كفايت معرفت از دست نفس اماره بستاند ، و ربق عبوديت در گردن وى كند ، و به بازار غيرت برآويزد ، تا اعوان شياطين به دو « 8 » حذر گيرند . و از بازار اسرار بگريزند . و بدان كه احوال بر سه قسم است : قسمى عام راست ، و قسمى خاص راست ، و قسمى خاص الخاص راست . آنچه عام راست ، حرقت از فطنت باشد ، و سوزش از سازش باشد ، و گدازش از نازش باشد ، و تواجد از نارسيدگى باشد ، و رقت از سستى باشد ، و گرميش از سردى باشد ، و سرديش از خوشدلى باشد . اين قدر حال عام بود ، و ايشان را بيش از اين ره نباشد . اما حال خاص سنگ منجنيق خوف در مبادى باشد ، كه قلعه بايست و نابايست ويران كند . و زمام خدايى در گردن آن دزد پريشان كند ، تا در كارخانهء عزت دست از قلابى بدارد . و عروس رجا باشد ، كه چهرهء خوب خويش به خلوق حسن الظن بيارايد و جان آشفته را به خود شاد كند ، و او را به عالم انبساط برد . خنده در گريه باشد حالشان . « گريه در خنده باشد » « 9 » وجدشان . رسم بندگى بر نظام باشد ، و سرّ خدايى در دل ايشان بر دوام باشد . آزادان بندهاند و بندگان آزادند . عاقلان ديوانهاند و ديوانگان عاقلند . طلبشان مشاهده
--> ( 1 ) - الف ، ب ، د : واحد ( 2 ) - ب : صدعت ( 3 ) - د : به جان ( 4 ) - ج : از آرزوى ( 5 ) - د : پيرايه ( 6 ) - ج ، د : خداى ( 7 ) - د : به لطف ( 8 ) - الف : بدان ( 9 ) - د : در گريه و در خنده باشد